
چوب کبریت به جای قلم، خون بر زمین چکیده به جای جوهر، پاکت از یاد رفته ی باند پانسمان به جای کاغذ به سراغ خود مي روي شلاق را فراموش نكن. اين پند خودآزارانه خودم به ما است. ما همزمان نيازمند دو عمل با خوديم تا بلكه عمل اصلي رخ بنمايد. اول دادن غرور است. به هر زباني تلقين غرور به ملتي خرد شده واجب كفاييست. غرور ملي از دست رفته واجبمان است حتي در زبان خزعبلات يك شخصيت مجهول مثل ارد بزرگ خوانده يا داستانك هايي كه بنام كوروش ساخته اند. اما در كنارش عيبجويي از ض...
ادامه مطلب
بدرود بی درود ...
ادامه مطلب
آفتاب سیاه تابید باران سیاه بارید و رنگین کمانی از هفت رنگ سیاه از اتوبان نوادا تا خاک خانه بهشت زهرا و شکل نساخته ابرها در کنار تن ورم کرده گلها ... ...
ادامه مطلب
ما تصادم كرديم. سخت. با مدرنيته. قطار مدرنيته ناگاه از پيچ تاريخي يك سده قبل روبروي گاري داغان ما كه الاغ پيري مي كشيدش افتاد و از رويش رد شد و ... . زود يا گرفتيمش و هيچگاه طرفه نبستيم از آن. با هزاران دليل ديگرش كاري ندارم فقط به تكنولوژي اولين رهاورد مدرنيته كار دارم كه ديگر امروز بدون ان مرده ايم. تكنولوژي براي انسان ايراني هنوز شگفتي زاست. هنوز وقتي يك پيشرفت جديد علمي مي شنويم متعجب مي شويم و در داستان هاي محاوره اي مان آنرا بازگو مي كنيم. با آب و تاب و بعد چماقش مي كنيم بر سر حكومت وقت كه...
ادامه مطلب
آرزوها صف به صف به گور رویاها ماسیده بر چرک آب خاطرات و من بر صلیب مترسکی که قارقار کلاغها در گوش هایش لانه کرده است دیگری نمانده است راه ها همه پیموده شده بوده است در شکسته است نیم لا پس در مغاک. راه مرا می خواند xa0...
ادامه مطلب